Antoine de Saint-Exupéry

شاهزاده کوچولو
    

فصل ششم

آه! شاهزاده کوچولو، من کمی درک کردم، بنابراین، زندگی ملکه کوچولو شما. شما فقط یک وقت طولانی برای لذت بردن از شیرینی غروب بودید. این اطلاعات جدید را در روز چهاردهم صبح وقتی که به من گفتید یاد گرفتم:

من مثل غروب آفتاب بیایید یک غروب خورشید ببینیم ...

-با ما باید صبر کنیم ...

-خب چی؟

-خود را برای خورشید تنظیم کنید

در ابتدا به نظر می رسید بسیار شگفت زده شد، و سپس شما در خود خندیدم. و تو به من گفتی:

من همیشه در خانه ام باور می کنم!

در واقع هنگامی که در ایالات متحده ظهر است، خورشید، همه می داند، دروغ در فرانسه است. کافی است که بتوانیم در یک دقیقه به فرانسه سفر کنیم تا غروب خورشید را تماشا کنیم. متاسفانه فرانسه خیلی دور است. اما، در سیاره ی کوچک شما، کافی است که چندین مرحله را به صندلی خود بکشید. و هر زمان که خواستید گرگ را تماشا کردید ...

یک روز، من شاهد خورشید چهار بار سه بار رفتم!

و کمی بعد شما اضافه کردید:

شما می دانید ... زمانی که ما خیلی ناراحت هستیم دوست داشتیم غروب ...

"روز چهل و سه بار تو خیلی غمگین بودی؟ اما شاهزاده کوچک توبه نمی کند